من منفجر شدم ٢

و نیش اینجانب و جمع کرد بعدش شروع به حرف زدن کردو کرد و کرد .... ،،،، که بماند من گفتم اگر یه روزی یه وقتی اطرافیان ما بفهمند پاسخگوییش سخته و نشدنی و من بیشتر زیر سوال میرم از نظر جامعه و همکارو خانواده و ... اون موقع دلم حمایت ماورا و میخواست دلم میخواست بهم اطمینان بده دلم میخواست بگه وقتی که پیشنهاد داده فکر همه چیزو کرده دلم میخواست بگه که اگر به فرض محال این اتفاق بیفته من و تنها نمیذاره پشت من هست ولی بجای همه این حرفها فقط چند بار گفت اگر بخوایم به اون موقع فکر کنیم باااید تمومش کنیم ???? هی این جمله و به بهانه های مختلف تکرار کرد طوری که من صبرم تموم شد بلند شدم و گفتم ببخشید وقتتون و گرفتم و به حالت فرااار رو به در که بیام بیرون ولی ماورا درو قفل کرده بود و پرید من و محکم گرفت ...

/ 0 نظر / 25 بازدید