سنگین شدن رابطه من و ماورا

درسته که واقعیت زندگی ما اینه , ولی برای من خیلی دردناک بود که ماورا هیچ تعصبی نشون نداد , 

سه شنبه با یک حال خیلی بد رفتم سرکار   . بزور سر پا بودم . بارها یه گوشه ای و برای خالی کردن بغضم پیدا کردم . ولی نذاشتم ماورابفهمه . دلم میسوخت که چرا انقدر ماورا و دوست دارم .

فکر میکردم دیگه حق ندارم توجه ویژه ای به ماورا داشته باشم , 

ماورا چندبار سعی کرد   , با شوخی حال من و خوب کنه , 

ولی من خرابتر از این حرفا بودم .

عصری هم مجبور بودم برای کارهای شخصیم تو خیابان و کوچه ولو باشم .

یهویی ماورا زنگ زد که تو چته ؟چرانقدر بی توجه بودی نسبت به من ؟حتی دستم و نگرفتی , چرا بداخلاقی کردی ؟گفتم من فکر کردم شما داری به من تذکر میدی که بهت نزدیک نشم , طبق قانون اولیه پیش برم 

ماورای جدی مهربون من عاشقتم , 

/ 0 نظر / 7 بازدید