بیش از دوازده ساعت بی خبری از ماورا

پیام دادم اجازه گرفتم تماس بگیرم جواب نداد , 

کلی صبر کردم تماس گرفتم , تماسم و رد کرد , 

باز کلی صبر کردم تا خودش تماس بگیره , هیچ خبری نشد ,

منم اومدم خونه , تو وایبر نگاه کردم دیدم چند دقیقه ای هست که آف شده , نگران

و تو این نزدیک چهارده ساعت , فقط خدا میدونه به من چی گذشت , 

چه شبی از من صبح شد تا ماوراخان پیام بده که دیروز طی یک اعصاب خردکنی از خونه رفته بیرون و رفته دیدن یکی از دوستاش و ,,,,

خیلی خودم و کنترل کردم که همه خشم  و عصبانیتم و نشون ندم .

خیلی سعی کردم ماورا درک کنه که اگر دلخورم به خاطر محبتیه که بهش دارم .

ولی ایشون چندتا صورتک عصبانی فرستادن و خوابیدن , 

به نظر من ادمها در شرایط خاص هست که میزان مهم بودن ادم و نشونت میدن , 

و این و میدونم که اگر من در شرایط خاص قرار گرفته  بودم 

حتی اگر شده بود چند ثانیه برم تو دستشویی و پیام بدم , اینکارو میکردم , چون ماورا و دلواپسیاش برام اهمیت داره ,

/ 0 نظر / 13 بازدید