ماورای من

بخشی دیگر از وبلاگ قبلی
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٢
 

نمیدونم مطالب وبلاگ قبلی تکراریه یا نه

ولی با تاسف ترتیبی نداره


سه روز دیگر تا سفر

ماورا سه روز دیگه میره 

و دوهفته ای نیست , قبل از سال نو که اشاره کرد که ممکنه آخر اسفند بره حالم خیلی گرفته شد 

ولی الان پشیمونم چون اگر رفته بود الان مقداری از سفر گذشته بود , 

و میرفتیم که به شمارش معکوس نزدیک بشیم , ولی الان تازه میخواد سفر لعنتی شروع بشه 

سخت میگذره خیلی ولی دعای اول و آخرم به درگاه خدا بی خطر بودن سفر ماوراست .


اولین سال تحویل با وجود داشتن ماورا

دیروز به بهانه ای رفتم بیرون و با ماورا تماس گرفتم تا ببینم چرا انقدر غمگینه , 

اولش چنان عصبانی شد که چرا از خونه اومدی بیرون که ترسیدم ولی بلافاصله کوتاه اومد,البته وقتی عصبی میشه ,

اصلا کوتاه نمیاد , ولی فکر کنم دیروز ازصدای من شدت نگرانیم و فهمید که زودی لحنش عوض شد ,

عزیزم , امیدوارم برخلاف روزهای پایانی سال گذشته , که پراز دردسر وفشار بود , سال جدید و با شادی شروع کنی و 

بهترینها برات رقم بخوره , هفته دیگه این موقع من منتظر پیام رسیدن شماهستم و بیست وچهارساعت

پراز دلواپسی و گذراندم , به محض اینکه برسی , تا برگردی ثانیه ها و میشمارم و چه قدر عقربه های ساعت با من

لجبازی میکنند , ماورا جونم نمیدونی چه قدر سخت میگذره ....


عزیز غمگین من

امروز آخرین روز کاری بود , و من عزیزم و تا اواخر فروردین نمیبینم , 

و ماورا تا ده روز دیگه به سفر میره , البته قرار گذاشتیم هفته اول همدیگرو ببینیم ولی نمیدونم چرا یه کمی نا امیدم .

میترسم برنامه هامون هماهنگ نشه , دل اشوبه سفر ماورا خیلی شرایط بد روانی و برام بوجود میاره .

واین غمگینی ماورا و مظلومیتش دلم و اتیش میزنه , عزیزم چرا اجازه ندادی بهت زنگ بزنم ؟

عزیزم ,,, کاش دلیل غمت و میگفتی , چیزایی که همیشه هست نه , 

غمی که گاهی خیلی زیاد میشه و توصورتت وحشتناک پیداست و میگم.

امروز که موقع خداحافظی چهره غمگینت و دیدم  , تو دلم گفتم , ای کاش بلیطت و عوض کرده بودی , ای کاش امشب میرفتی , 



منبع: http://mavaraieman.blogfa.com/

فشار همه طرفه به ماورا

طفلک عزیزم یک مشکل کاری براش پیش اومد و همه چیز جوری پیش رفت که دوست نداشت .

ولی از بس صبوره(ماورا در برابر همه چیز صبوره الامن , از من هیچ اخم و تخم و ناراحتی و اشتباه و. .نمیتونه ببینه )  

با مظلومیت تحمل میکنه , 

از اونطرف ادامه بیماریش و فشار از اونجا که زودتر بره , انقدر صورتش و تکیده و لاغر کرده که دلم کباب میشه.

یواش یواش داره اون دلواپسی خوره مانندم هم بخاطر سفرش میفته به جونم , 

خدایا ماورا و به خودت میسپارم


سفر لعنتی ماورا

ماورا ایام عید میره سفر 

لعنت به این سفرهای ماورا که انقدر سخت میگذره 

هرثانیه اش سال میگذره , بخصوص که اینبار میخوام در برابر عزیزم خیلی خونسردتر از بار پیش برخورد کنم 

که اگه یه وقتی یه چیزی گفتم که حسم و نگرانیمه , بهم تند نشه , .....خانم پشت این حرفات یه حس زنونه مسخره است 

کلا ماورا از دست من عصبانی میشه من و .....خانم صدا میکنه

وقتی  عصبانی میشه احترام میذاره و خانم صدام میکنه


ماورای تبدار

عزیز دلم دوباره از چهارشنبه شب , تب و لرز کرد 

پنجشنبه به طور استثنا , کار داشتیم , تا ظهر تمام سعی ام و کردم تا میتونم مایعات بخوردش بدم , 

تا شنبه صبحم خونه استراحت میکرد , هرچی گفتم عزیزم شنبه و خونه بمون , طبق معمول گفت ,

نمیشه باید وظایفم و انجام بدم.

برای همین ازشنبه شب دوباره تب کرد , البته گویا یک فشار عصبی هم داشت , 

جمعه شبم که با مرام کوچولو , حالش و گرفته بود 

من میدونم دیگه این دستیار بی خیال هیچی به ماورا نمیده بخوره 

عزیزم یک کم فکر سلامتت باش , تبت من و میترسونه .

میمیرم برات 


دلنوشته های من

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی؟

نامه ای خیس به دستم برسانی بروی؟

 

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود

قصدت این بود از اول که نمانی بروی؟

 

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی

شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی؟

 

جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی

تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

 

بس نبود اینهمه دیوانه ی ماهت بودم؟

دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟

 

جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود

خواستی عین قضات همه/دانی بروی؟

 

چشم، آتش! مژه، رگبار! دو ابرو، ماشه!

باید این گونه نگاهی بچکانی بروی؟

 

باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش!

ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی



ببخش عزیزم

من حالم خوب نبود , مسئله دوره ایم , غالیا من و افسرده میکنه , طوریکه دلم میخواد بی دلیل بشینم زار بزنم.

غالبا نمیذارم شما متوجه بشی , ولی راستش گاهی پنهان کردنش از توانم خارج میشه , بخصوص که این بار , خیلی 

امیدوارشده بودم شرایط کاریمون تغییر میکنه , و بیشتر هم و میبینیم , که با یک اشاره دستیار همه چیز بهم ریخت.

یک کمم حس اینکه شما صد در صدم تمایل به این تغییر نداری و خیلی بابت این موضوع تلاشی نمیکنی , غمگین ترم کردو مزید برعلت شد . 

شاید همه این فشارها باعث شد با یک حال خراب , اون اس و بفرستم , در هرصورت به هیچ وجه دوست ندارم 

ازجانب من آزار ببینی عزیزم 


دلخوریهای من و ماورا

ماورا جونم که برات میمیرم , من به کمترین فرد زندگیم هم کنایه نمیزنم , تیکه نمیندازم چه برسه به شما که مهمترین  فرد زندگیمی عزیزم. 

من طاقت دیدن یک اخم تو و ندارم . طاقت کوچکترین غصه خوردنت و ندارم . محاله بهت تیکه بندازم و غمگینت کنم .

بالاخره منم یک وقتایی فکرم مشغول میشه , غمگین میشم , تو که انقدر صبوری , همیشه و در برابر همه , 

واقعا چرا اصلا طاقت یک اخم منم نمیاری ؟واقعا چرا حتی اگه فقط نخندمم فکر میکنی قهرم یا بداخلاقی میکنم ؟! 

چرا انقدر به رفتار من , گفتار من , حالت چهره من حساسی ؟!

 

 

دومین سفر ماورا ۵

شمارش معکوس برگشت ماورا شروع شده و من حالم بهتره .

ماورا شنبه شب میرسه و دوباره کلی خاطره تعریف کردنی داره که به من مختصر گفته یادم بنداز راجع به این موضوع یه چیزی بهت بگم , که منم فهرست وار یادداشت کردم که یاد اوری کنم

.یه وقت خدای نکرده چیزی از قلم نیفته و فضولی من رو دستم نمونه

ماورا جونم دو نکته , این وبلاگ دوتامونه بخصوص که تو قسمت قبل یک نظری هم گذاشتی که قابل تایید نبود 

برای همین که اینجا دونفره هست , پست قبل و حذف کردم , بماند که چه قدرم منت کشی و ...داشتم .

نکته دوم اینکه اگر از اونا چیزی ازت میپرسم از من ناراحت نشو , راستش یه رفتارهایی از اونا من و متعجب میکنه

وباز هم اگر تعجبم و نشون میدم هدفم بزرگنمایی کمبودهای رفتاری اونا نیست , فقط واقعنی واقعنی نمیتونم درک کنم این فرم رفتاری و .


دومین سفر ماورا ۴

عزیزدلم , دوباره تب و لرز کرده  و تو سرمای زیر صفر اون خراب شده , به قول خودش , مجبوره 

برای انجام یک کار اداری مربوط به فسقل خانم بیرون بره , 

من بابت این تب و لرزات واقعا نگرانم عزیزم . 

اخه تب ناشی از سرماخوردگی , که انقدر طولانی نمیشه , 

البته استرسهای این مدت و گرفتاری فرودگاه هم عزیزم و ضعیف کرده , 

ماورا جونم انقدر در برابر همه فشارها صبوری میکنه , البته غیر از اخم و سکوت من بیچاره , 

که وارد امدن یک شوک عصبی , از پا درش میاره . صبور مظلوم من عاشقتم , دلم برای اخم و چشم غره هات تنگ شده , من فدای اون اخم شما بشم که جذاب ترت میکنه


دومین سفر ماورا ۳

ماورا , اینبار کمتر پیام میده , منم کمتر منتظرشم , 

دفعه پیش , چون تجربه ای نداشتم , هر لحظه منتظر بودم و این انتظار برام کشنده بود .

یعنی اگر دفعه پیش انقدر کم پیام میداد من دق کرده بودم .از بس دایم انتظار میکشیدم.

از بس بار قبل آزار دیدم از این انتظار , اینترنت همراه هم نخریدم , تا وقتایی که خونه نیستم و لااقل بدون انتظار بگذرونم.

ماورا با چالش و آزار از فرودگاه خارج شده , کمی هم گلو درد داره , استرسهای کاری  قبل از سفر  هم که خیلی زیاد بود , برای همین من واقعا نگران آرامشش هستم . 

امیدوارم سال جدید توام با آرامش براش باشه .


دومین سفر ماورا ۱

دلیه , احساسیه , خودتم نمیفهمی چه طوری یه غریبه غریبه میاد یواش یواش کنج دلت یه نقطه ای و میگیره

بعد اون نقطه بز رگ و بزرگتر میشه وسیع میشه 

میشه همه فکرو ذهن و احساست 

اصلا تو دنبالش نیستی که پیدا کنی , خودش پیدا میشه, خودش مهم میشه

عزیزم امروز صبح رفت , و دوباره بیخوابیها و دلشوره ها و...رنگ پریدگی و افسردگی ناشی از اون گریبان من را خواهد گرفت .

عزیزم در پناه خدا , ایشالا که به سلامت بری و برگردی  


 


اولین سال تحویل با وجود داشتن ماورا

دیروز به بهانه ای رفتم بیرون و با ماورا تماس گرفتم تا ببینم چرا انقدر غمگینه , 

اولش چنان عصبانی شد که چرا از خونه اومدی بیرون که ترسیدم ولی بلافاصله کوتاه اومد,البته وقتی عصبی میشه ,

اصلا کوتاه نمیاد , ولی فکر کنم دیروز ازصدای من شدت نگرانیم و فهمید که زودی لحنش عوض شد ,

عزیزم , امیدوارم برخلاف روزهای پایانی سال گذشته , که پراز دردسر وفشار بود , سال جدید و با شادی شروع کنی و 

بهترینها برات رقم بخوره , هفته دیگه این موقع من منتظر پیام رسیدن شماهستم و بیست وچهارساعت

پراز دلواپسی و گذراندم , به محض اینکه برسی , تا برگردی ثانیه ها و میشمارم و چه قدر عقربه های ساعت با من

لجبازی میکنند , ماورا جونم نمیدونی چه قدر سخت میگذره ....


عزیز غمگین من

امروز آخرین روز کاری بود , و من عزیزم و تا اواخر فروردین نمیبینم , 

و ماورا تا ده روز دیگه به سفر میره , البته قرار گذاشتیم هفته اول همدیگرو ببینیم ولی نمیدونم چرا یه کمی نا امیدم .

میترسم برنامه هامون هماهنگ نشه , دل اشوبه سفر ماورا خیلی شرایط بد روانی و برام بوجود میاره .

واین غمگینی ماورا و مظلومیتش دلم و اتیش میزنه , عزیزم چرا اجازه ندادی بهت زنگ بزنم ؟

عزیزم ,,, کاش دلیل غمت و میگفتی , چیزایی که همیشه هست نه , 

غمی که گاهی خیلی زیاد میشه و توصورتت وحشتناک پیداست و میگم.

امروز که موقع خداحافظی چهره غمگینت و دیدم  , تو دلم گفتم , ای کاش بلیطت و عوض کرده بودی , ای کاش امشب میرفتی , 


فشار همه طرفه به ماورا

طفلک عزیزم یک مشکل کاری براش پیش اومد و همه چیز جوری پیش رفت که دوست نداشت .

ولی از بس صبوره(ماورا در برابر همه چیز صبوره الامن , از من هیچ اخم و تخم و ناراحتی و اشتباه و. .نمیتونه ببینه )  

با مظلومیت تحمل میکنه , 

از اونطرف ادامه بیماریش و فشار از اونجا که زودتر بره , انقدر صورتش و تکیده و لاغر کرده که دلم کباب میشه.

یواش یواش داره اون دلواپسی خوره مانندم هم بخاطر سفرش میفته به جونم , 

خدایا ماورا و به خودت میسپارم

بازگشت ماورا به میهن

ماورا یکشنبه صبح برگشت ولی من هنوز ندیدمش و ایشون مشغول انجام وظایفشون هستن 

دیدی ماورا خان گفتی یکشنبه که برسم .....

من گفتم شما یکشنبه باید بری سراغ اون مشکل کاری و شما گفتی نخیرم , شما به کار من کار نداشته باش .

دیدی من راست میگفتم .

البته ماورا با صدای گرفته و بیمار برگشت , 


دومین سفر ماورا ۶

جای خالی ما ورا خیلی خیلی حس میشه , 

من یه کمی غرولند به ماورا کردم , غر واقعی نه ها , غرهای ریز , 

ماورا هم کلی تهدیدم کرده که دعا کن  پام به تهران برسه پوستت کنده است.

اخه عزیزم من دلتنگم حق یه غر کوچولوام ندارم.خیلی هم دارم.

اشکال نداره شما صحیح و سالم برگرد , پوست من و بکن .

درضمن اقای ماورا من هنوز علت قهر دیروز صبح شما و نفهمیدما.

و یه چیز دیگه , چرا دیگه نظر نمیذارید , البته اگر قابل تایید باشه بهتره , 


دومین سفر ماورا ۶

جای خالی ما ورا خیلی خیلی حس میشه , 

من یه کمی غرولند به ماورا کردم , غر واقعی نه ها , غرهای ریز , 

ماورا هم کلی تهدیدم کرده که دعا کن  پام به تهران برسه پوستت کنده است.

اخه عزیزم من دلتنگم حق یه غر کوچولوام ندارم.خیلی هم دارم.

اشکال نداره شما صحیح و سالم برگرد , پوست من و بکن .

درضمن اقای ماورا من هنوز علت قهر دیروز صبح شما و نفهمیدما.

و یه چیز دیگه , چرا دیگه نظر نمیذارید , البته اگر قابل تایید باشه بهتره , 

 

دومین سفر ماورا ۵

شمارش معکوس برگشت ماورا شروع شده و من حالم بهتره .

ماورا شنبه شب میرسه و دوباره کلی خاطره تعریف کردنی داره که به من مختصر گفته یادم بنداز راجع به این موضوع یه چیزی بهت بگم , که منم فهرست وار یادداشت کردم که یاد اوری کنم

.یه وقت خدای نکرده چیزی از قلم نیفته و فضولی من رو دستم نمونه

ماورا جونم دو نکته , این وبلاگ دوتامونه بخصوص که تو قسمت قبل یک نظری هم گذاشتی که قابل تایید نبود 

برای همین که اینجا دونفره هست , پست قبل و حذف کردم , بماند که چه قدرم منت کشی و ...داشتم .

نکته دوم اینکه اگر از اونا چیزی ازت میپرسم از من ناراحت نشو , راستش یه رفتارهایی از اونا من و متعجب میکنه

وباز هم اگر تعجبم و نشون میدم هدفم بزرگنمایی کمبودهای رفتاری اونا نیست , فقط واقعنی واقعنی نمیتونم درک کنم این فرم رفتاری و .

 

دومین سفر ماورا ۴

عزیزدلم , دوباره تب و لرز کرده  و تو سرمای زیر صفر اون خراب شده , به قول خودش , مجبوره 

برای انجام یک کار اداری مربوط به فسقل خانم بیرون بره , 

من بابت این تب و لرزات واقعا نگرانم عزیزم . 

اخه تب ناشی از سرماخوردگی , که انقدر طولانی نمیشه , 

البته استرسهای این مدت و گرفتاری فرودگاه هم عزیزم و ضعیف کرده , 

ماورا جونم انقدر در برابر همه فشارها صبوری میکنه , البته غیر از اخم و سکوت من بیچاره , 

که وارد امدن یک شوک عصبی , از پا درش میاره . صبور مظلوم من عاشقتم , دلم برای اخم و چشم غره هات تنگ شده , من فدای اون اخم شما بشم که جذاب ترت میکنه


 .

دومین سفر ماورا ۳

ماورا , اینبار کمتر پیام میده , منم کمتر منتظرشم , 

دفعه پیش , چون تجربه ای نداشتم , هر لحظه منتظر بودم و این انتظار برام کشنده بود .

یعنی اگر دفعه پیش انقدر کم پیام میداد من دق کرده بودم .از بس دایم انتظار میکشیدم.

از بس بار قبل آزار دیدم از این انتظار , اینترنت همراه هم نخریدم , تا وقتایی که خونه نیستم و لااقل بدون انتظار بگذرونم.

ماورا با چالش و آزار از فرودگاه خارج شده , کمی هم گلو درد داره , استرسهای کاری  قبل از سفر  هم که خیلی زیاد بود , برای همین من واقعا نگران آرامشش هستم . 

امیدوارم سال جدید توام با آرامش براش باشه .


دومین سفر ماورا ۱

دلیه , احساسیه , خودتم نمیفهمی چه طوری یه غریبه غریبه میاد یواش یواش کنج دلت یه نقطه ای و میگیره

بعد اون نقطه بز رگ و بزرگتر میشه وسیع میشه 

میشه همه فکرو ذهن و احساست 

اصلا تو دنبالش نیستی که پیدا کنی , خودش پیدا میشه, خودش مهم میشه

عزیزم امروز صبح رفت , و دوباره بیخوابیها و دلشوره ها و...رنگ پریدگی و افسردگی ناشی از اون گریبان من را خواهد گرفت .

عزیزم در پناه خدا , ایشالا که به سلامت بری و برگردی  

 

دومین سفر ماورا ۱

دلیه , احساسیه , خودتم نمیفهمی چه طوری یه غریبه غریبه میاد یواش یواش کنج دلت یه نقطه ای و میگیره

بعد اون نقطه بز رگ و بزرگتر میشه وسیع میشه 

میشه همه فکرو ذهن و احساست 

اصلا تو دنبالش نیستی که پیدا کنی , خودش پیدا میشه, خودش مهم میشه

عزیزم امروز صبح رفت , و دوباره بیخوابیها و دلشوره ها و...رنگ پریدگی و افسردگی ناشی از اون گریبان من را خواهد گرفت .

عزیزم در پناه خدا , ایشالا که به سلامت بری و برگردی  

 

.

 

ماورای با احساس من

بسوی تو به شوق روی تو

ز طرف کوی تو

سپیده دم ایم 

مگر تو را جویم بگو کجایی

نشان تو که از زمین داری 

ز اسمان جویم 

ببین چه بی پروا 

ره تو می پویم بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم 

به غیر نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم 

حدیث دل گویم 

بگو کجایی 

به دست تو دادم 

دل پریشانم 

دگر چه خواهی

یک دم از خیال من 

نمی روی ای عزال من 

دگر چه پرسیده حال من 

تا هستم من 

اسیر موی توام 

به ارزوی توام 

به دست تو دادم 

دل پریشانم 

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا 

بگو که از جانم 

دگر چه خواهی

برو اهنگ این شعرو گوش بده، خیلی قشنگه

رو چشمم عزیز با احساس من , مثل آهنگ بوی گندم , حتما میشه آهنگ همیشگی من


توضیح .....

عزیزم , من از سیاست زنانه دورم , بخصوص در ارتباط باشما همه اش عشق است و عشق و .....

اگر این ارتباط عاطفی و با شما نداشتم هیچوقت تو حیطه کاری گله دستیار و نمیکردم .

من گله های زندگی شخصیمم به شما میکنم .برای همین گاهی پیش میاد که گله دستیارو به شما بکنم.

چون تنها کسی که باهاش راحت درددل میکنم , شمایی , 

برام مهمه که شما به این مسئله اطمینان داشته باشی که از این رابطه برای زیر اب زدن کسی استفاده نمیکنم , هرگز..

چون این رابطه برام مقدس تر از این حرفاست


عزیزم , من از سیاست زنانه دورم , بخصوص در ارتباط باشما همه اش عشق است و عشق و .....

اگر این ارتباط عاطفی و با شما نداشتم هیچوقت تو حیطه کاری گله دستیار و نمیکردم .

من گله های زندگی شخصیمم به شما میکنم .برای همین گاهی پیش میاد که گله دستیارو به شما بکنم.

چون تنها کسی که باهاش راحت درددل میکنم , شمایی , 

برام مهمه که شما به این مسئله اطمینان داشته باشی که از این رابطه برای زیر اب زدن کسی استفاده نمیکنم , هرگز..

چون این رابطه برام مقدس تر از این حرفاست


ماورای خیلی عصبانی

من دوباره یک اشتباه بزرگ کردم 

ماورا هم مجبور شده خیلی به سختی و بدون اینکه کسی متوجه بشه , مسئله و رفع و رجوع کنه , 

عزیزم قدر اینکارت و خیلی میدونم ولی فکر نکن اگر جلو شما خونسرد برخورد میکنم واقعا برام موضوع مهم نیست. 

من دیشبم تا سه صبح به تب و لرز گذشت , از بس به روانم فشار اورده بودم که چرا باید یک همچین حواس پرتی کنم که باعث آزار شما بشم و از سه صبح به بیخوابی , 

فکر نکن امروز صبح اگه ظاهرا سرحال بودم به واقع عین خیالم نبود , میخواستم شما وقتی اشتباه میکنم , ملاحظه ام و نکنی  و راحت تذکر بدی , دوست ندارم بخاطر این رابطه , از نظر کاری تو مضیقه قرار بگیری 


گلایه ماورا

ماورا جونم کلی گله گذاری کرده که حواسم هستا , .....خانم وبلاگ و به روز نمیکنی .

فکر نکن به روت نمیارم یعنی نمیدونم

یعنی تو اخرشی ماورا , خودت گفتی اینترنت بازی نکن , به کارت برس ,

میگم مگه شما اینجوری نگفتی , میگه من که نگفتم ولی هرکی گفته , عجب ادم ضایعی بوده 

یعنی کلک خان , بدجنس خانی هست که خدا نیافریده 

البته خوابالو خان  هم هست 

 

ماورا رمانتیک میشود

من در خواب تو بودم دستانی به من دادی و چشمانی و دهانی پایی به من بده پایی برای گریز تا از خوابت بزنم به کوچه باغها و از شانه تمام دیوارهای کاه گلی شکوفه نارنج بچینم دست م را دراز کنم نیلوفر ابی تمام مرداب های جهان را بردارم کنار دریاچه نمک بستری بگسترمو با تمام دست ها و پاها وهزاران دلی که به من دادی با یاد کسی که هرگز ، هرگز نبوده، نبوده، نبوده همبستر شوم منیره روانی پور

 

دوری از وبلاگ

وقتی دیدم ماورای عزیزم انقدر زحمت کشیده و به سختی حتما برای من هدیه تهیه کرده . دوست داشتم اولین پستم عکس سوغات ماورا باشه ، منتها اینترنت خونه ضعیفه و در محل کارم ، ماورا میگه .....خانم فکر نکن حواسم نیست اینترنت بازی میکنیا

برای همی خیلی به سختی عکس سوغات ماورا و گذاشتم و ....

 

محرومیت از ماورا

ماورای عزیزم و هنوز ندیدم , حسابی ام غرولند کردم , 

این ماورا هم اصلا غرهای من و تحویل نمیگیره , میگه خب مجبورم وظایفم و انجام بدم

عزیزم , من گله ای ندارم , میدونم , میفهمم که بعد از سفر کارهات فشرده است ولی,,,

فقط کافی بود توضیح بدی , فقط کافی بود بگی که نتونستم وقتم و خالی کنم , 

عزیزم برای من کافی بود , من توقع ندارم یه ذره وقت استراحتت و برای من بذاری