ماورای من

ماورای نجیب زاده من
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

دوشنبه شب هفته گذشته عزیزم گفت ....جان فردا صبح 


خوب همه جا و بگرد . نه ماه پیش به من یه بسته امانت داده بودن ، حالا نیست .تمام اونجا و زیرو رو کردیم . عزیزم خونه و چندبار گشت ، پگفتم عزیزم با توجه به وسواس شما و سه بار رفتنتون به اونجا لابد به خودشون تحویل دادید. گفت میگن . نه به ما ندادی . پنجشنبه صبح قرار داشتیم برای یک موضوع کاری چندجا بریم . قبلش عزیزم رفت خونشونم گشت . عصر پنجشنبه که از هم جدا شده بودیم زنگ زدن و معلوم شد تمام مدارک و زندگی یکیشون تو اون بسته بوده .

ماورا به واقع به مرز سکته رسید . مرد و زنده شد . دوباره تمام زندگیش و ریخت به هم و گشت . با اینکه اصلا جمعه به من زنگ نمیزنه بامن تماس گرفت و این به معنی اوج استرس ماوراست ، عصر جمعه خیلی شیک و راحت خبر دادن که بت بزرگ خانواده مدارک و گذاشته صندوق امانات.

ماورای نجیب باگذشت من . نه تنها شما بلکه مادرت هم نجیب زاده است . همین .