ماورای من

سنگین شدن رابطه من و ماورا
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۸
 

یکشنبه هفته پیش , تو پیامکهای ردو بدل شده بین من و ماورا , من اشاره کردم که انجام یک وظایفی در زندگی شخصیم حالم و بد میکنه , ماورا گفت , پس باید یک چیزایی و تغییر بدیم و متذکر شد که ما از شروطمون تخطی کردیم .

من تصور کردم منظورش اینه که ما باید رابطه عاطفیمون و کم کنیم , مقدار زیادی جا خوردم , فکر کردک ماورا داره به من کنایه میزنه که رفتار من خیلی پیش رونده بوده .دوشنبه شب هم تماس گرفت و مفصل.حرف زد و یه جورایی بی تعصب من و وادار به تمکین کرد .


درسته که واقعیت زندگی ما اینه , ولی برای من خیلی دردناک بود که ماورا هیچ تعصبی نشون نداد , 

سه شنبه با یک حال خیلی بد رفتم سرکار   . بزور سر پا بودم . بارها یه گوشه ای و برای خالی کردن بغضم پیدا کردم . ولی نذاشتم ماورابفهمه . دلم میسوخت که چرا انقدر ماورا و دوست دارم .

فکر میکردم دیگه حق ندارم توجه ویژه ای به ماورا داشته باشم , 

ماورا چندبار سعی کرد   , با شوخی حال من و خوب کنه , 

ولی من خرابتر از این حرفا بودم .

عصری هم مجبور بودم برای کارهای شخصیم تو خیابان و کوچه ولو باشم .

یهویی ماورا زنگ زد که تو چته ؟چرانقدر بی توجه بودی نسبت به من ؟حتی دستم و نگرفتی , چرا بداخلاقی کردی ؟گفتم من فکر کردم شما داری به من تذکر میدی که بهت نزدیک نشم , طبق قانون اولیه پیش برم 

ماورای جدی مهربون من عاشقتم ,