ماورای من

سفرسوم ماورا ۷
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳٩٤
 

یک وقتایی فکر میکنم , این حد وابستگی من به ماورا میتونه سالهای بعد برام صدمه های جبران ناپذیری داشته باشه ولی خب ,,,,

برای زنی احساسی که اولین رابطه عاطفیش و در سن چهل سالگی تجربه میکنه , عدم وابستگی یه مقدار سخته .

وقتی وارد چنین روابطی میشی , فکر میکنی خب واقعیت اینه , و من ازار نمیبینم , چون منطق حکم میکنه که باید بپذیرم یک راس یک مثلث هستم که هیچ چاره ای برای اینکه راس سوم نباشه ندارم و باید راس سوم و در جایگاه اجتماعی خودش بپذیرم ,

ولی این موضوع فقط اول رابطه به ذهنت خطور میکنه و قابل تحمل هست , 

هرچی میگذره, تجسم روابط معمول مالیخولیای ذهنت میشه. و حساس و حساس و حساست میکنه , دردناک و زجر اور , 

قول دادم صبور باشم ماورا , صبورم , ولی این صبوری خیلی سخته 


 
 
سفرسوم ماورا۶
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ،۱۳٩٤
 

ماورا دو روزه که رفته , 

روزهای بی ماورا سخت میگذره , 

هرچند ماورا سعی میکنه که حواسش به من باشه , ولی وقتی میره ,

وقتی نیست , واقعیتهای زندگیمون بیشتر به چشم من میاد و من و  ازار میده .

صبوری میکنم , چون به ماورا قول دادم صبور باشم.


 
 
سفرسوم ماورا۵
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩٤
 

ماورا امروز صبح رفت , بخاطر مشکلاتی که دفعه پیش برایش بوجود آمد , اینبار خیلی با استرس رفت , 

تا لحظه اخر و بین دو پروازم پیام داد , 

خدایا ماورا و به خودت میسپارم ,

امروز , اولین روز کاری بدون ماوراست ,و مثل سفرهای قبل خیلی جاش خالیه و سخت میگذره.

منم ده روزی این طرفا پیدام نمیشه , اینجا و بدون ماورا نمیخوام.


 
 
سفر سوم ماورا ۴
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٤
 

ماورا دو روز دیگه میره , 

راستش من چند روزیه پیشواز رفتم , خودخوری و غصه هام شروع شده .

ماورای کلک خان , یادته پارسال از همین موقعها اشاراتی و شروع کرده بودی و من خنگ اصلا نمیفهمیدم .

این سفرها واقعا فشار زیادی روی من میاره , 

نمیدونم.چرا فکر میکنم با کم شدن این سفرها شاید ازادیهای ما هم کم بشه , ولی من به شرایط طبیعی زندگی ماورا عادت میکنم .


 
 
هدیه تولدم
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٤
 

ماورای عزیزم خدا میدونه که چه قدر  محبتت ,مهربونیت , و فقط فقط بودنت برای من ارزشمنده .

دنیا دنیا برای داشتنت خوشحالم عزیزم , 

ولی نمیتونم منکر این بشم که تو این حجم کاری دم رفتنت , و استرس سفرت و کمبود وقتی که داری , 

سوای هزینه ای که کردی و من اصلا اصلا ازت توقع نداشتم , ازاین که به فکر من بودی چه قدر خوشحالم .

برای همین رفتارهات میمیرم 


 
 
من بیمار
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩٤
 

من از چهارشنبه گذشته از پا دراومدم , ولی سعی کردم تا جای ممکن به ماورا این موضوع و نگم.

منتها گاهی ناچار میشم . ماورا در همه مواقع حمایتگر خوبیه , 

با یک اخم توام با محبتی با ادم برخورد میکنه , 

ادم درمواقع استرس , ناراحتی , بیماری , عصبانیت ,حس میکنه یک نفرو داره 

که کوله باری که گاهی برات سنگین میشه و حمل کنه .


 
 
سفر سوم ماورا۳
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ،۱۳٩٤
 

عزیزم من واقعنی عواطف و احساساتم نسبت به شما به غلیان درمیاد , میخوام این و بدونی , 

هفته دیگه این موقع ماورا در تدارک رفتنه , و من در حال غصه خوردن , 

به واقع مریض میشم تا بره و برگرده , وتنها کاری که ازم برمیاد لحظه شماری و دعا برای به سلامت برگشتنش از سفر


 
 
اهنگ فدات شم سامی بیگی , تقدیم به ماورا
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٤
 

تو دلم همیشه هستی پیش روم اگه نباشی

عاشقت که میشه باشم آرزوم که میشه باشی

دوریو ازم جدایی ولی کنج دل یه جایی داری

مثل نبضی تو وجودم که میزنی و بی صدایی

شبا وقتی تو تنهایی پریشونه سراغتو میگیره این دل دیوونه

جواب خستگیهام تویی درمونم خودت نیستی هنوزم از تو میخونم

تو فکر داشتنت مثل خود مجنونم امید آخرم عشقت شده جونم

از این شبای دلتنگی دیگه خستم از این حسی که اسمشو نمیدونم

کَس نمیدونه این دل دیوونه وقتی میگیره از تو میخونه

من فقط میخوام که باشم تا برای تو فداشم

کَس نمیدونه این دل دیوونه وقتی میگیره از تو میخونه

من فقط میخوام که باشم تا برای تو فداشم


 
 
سفر سوم ماورا ۲
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳٩٤
 

ماورا کمتر از دو هفته دیگه میره , نگران

دستیارم یه گوشه ای اومده که شاید بعد سفر ماورا دیگه نیاد .

شاید دستیار تو روابط کاری باعث حرص و جوش من میشد , ولی دوستهای خوبی بودیم .

ماورا جونم اخه کی این سفرها تموم میشه ؟!!!بگو ,,,


 
 
آخر خوبی , ماورا
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳٩٤
 

ماورا خیلی خوبه خیلی ,

من دیروز مهمان داشتم, مرتب سراغم و گرفت , و اینم پیام امروز ماورا,,,


 
 
ماورای احساساتی من
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳٩٤
 

تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم...

حرف تو که آید به میان ، سخت حسودم…

 

تقصیر تو هم هست که با طرز نگاهت،

آرام خزیدی به تن و تارم و پودم...

 

می خواستم از جاذبه ات فاصله گیرم،

اما نشد و عشق تو سر زد به وجودم…

 

ای کاش فقط سر زده بود ...آمد و ماند و

در گیر خودش کرد ...من و بود و نبودم…

 

تکثیر شدی در همه ی ثانیه هایم

در خوابم و در اشکم و در ذکرو سجودم …

 

آنقدر که جز چهره ی تو هیچ ندیدم…

آنقدر که جز وصف تو چیزی نسرودم…

 

با حضرت حافظ کمی از عشق تو گفتم…

فرمود مراعات کنم حد و حدودم…🌺

...


 
 
سفر سوم ماورا ۱
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳٩٤
 

تا سه هفته دیگه ماورا میره سفر , 

وااای که چه قدر سخت میگذره , 

با اینکه با تموم شدن این سفرها , محدودیت زیادی بوجود میاد ولی ,,,

نمیدونم چرا انقدر دوست دارم , این سفرها زودتر تموم بشه , 


 
 
ماورای اخموی مهربون من
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳٩٤
 

چشمکچشمک

عصر فردای اون دلخوری که دستیار و سربه هوایی دستیار عاملش بود , ماورای مهربون من این پیام و داد ,,,,


 
 
دلخوری من از ماورا
نویسنده : عروس دریایی - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳٩٤
 

دعواهای من و ماورا و دلخوریهامون با بقیه فرق داره , در هر شرایطی پشتش یک محبت و عشق عمیق هست , شاید بخاطر اینکه ما قدر لحظه ها و میدونیم.